با شعرا -
|
ساعت 12:7 عصر چهارشنبه 14/1/1387 محمد اسماعیل غافل مازندرانی /متخلص به غافل/خوشنویس،دبیر و شاعر/قرن 11 ه.ق/وفات 1097 ه.ق
وی از زادگاهش (مازندران) به هند کوچید و به دربار اورنگ زیب شاه گورکانی(1118-1068 ه.ق ) راه یافت .وی انواع خطوط (نسخ ، نستعلیق،ثلث، ریحان و رقاع ) را نیکو می نوشت و آورده اند اوراقی از قرآنی به خط یاقوت مستعصمی (متوفی 656 ه.ق) در کتابخانه ی اورنگ زیب را که تباه شده بود چنان استادانه بازسازی کرد که هیچ کس، حتی اورنگ زیب که در کتابت قرآن ماهر بود نتوانست بخش های نو و کهنه ی آن را از هم تشخیص دهد .وی در انشاپردازی نیز ماهر بود و دبیر خاص پادشاه گورکانی بود.وی به مکه نیز سفر نمود.وی از دوستان بختاورخان (مؤلف کتاب مرآة العالم ) بود.اشعار و نوشته های وی توسط فرزند ناخلفش از بین رفت.بعضی از اشعار وی در تذکره ها پراکنده است.در تذکره ی روز روشن، نام وی حاجی محمد اسماعیل غافل سیستانی ذکر شده است.
عمر شد صرف جنون خطم از هفت قلم
تا شوم زین هنر از محنت گیتی آزاد
گفتم از یاری خط ، تنگ در آغوش کشم
نوعروس امل و شاهد گلرنگ مراد
ضعف پیری چو قوی گشت ، قوا ماند ضعیف
طاقت افتاد ز جولان و هوس رفت به باد...¤ نویسنده: سید محمد
![]() ساعت 1:34 عصر جمعه 3/12/1386 بازم سلام خیلی وقته میخوام تو وبلاگم بخش معرفی شعرا رو راه بندازم ، ولی واسه نوشتن تنبلیم میشه.حالا امروز چند بیت قشنگ واستون مینویسم که حالشو ببرید.سعی میکنم از دفعه ی دیگه مفصل تر و همراه با شرح حال کامل شاعر باشه.امروز 2 تا 2بیتی از «شاه نعمت الله ولی» رو واستون مینویسم: شاه نعمت الله ولی در سال 731 هجری قمری در حلب متولد شد.شیخ رکن الدین شیرازی نخستین استادی بود که علوم مقدماتی را به وی آموخت.بعد از آن شیخ شمس الدین مکی دومین آموزگاری بود که شاه نعمت الله را با رموز علم بلاغت آشنا کرد.او در دوره ای متولد شد که عرفان و حکمت راه بلندی را طی کرده بود.وی در 100 سالگی به دیار باقی شتافت و در ماهان کرمان که اکنون یکی از زیارتگاههای معروف مریدان و عاشقان راه حق است ، مدفون شد. ای آنکه طلبکار خدایی ، به خود آ از خود بطلب، کز تو خدا نیست جدا اول به خود آ ، چون به خود آیی ، به خدا اقرار بیاری به خدایی خدا ....................................... تا داروی دردم سبب درمان شد پستیم بلندی شد و کفر ایمان شد جان و دل و تن هر سه حجابم بودند تن دل شد و دل جان شد و جان جانان شد
¤ نویسنده: سید محمد
![]() ساعت 9:24 صبح یکشنبه 4/6/1386 کجاست دولت آنم که یار من باشی؟ (صائب تبریزی) ¤ نویسنده: سید محمد
![]() ساعت 7:21 عصر شنبه 3/6/1386 یک غزل بسیار زیبا از شیخ اجل ، سعدی شیرازی رو می نویسم که حتما شما رو هم مثل من تحت تاثیر قرار میده.
ز اندازه بیرون تشنه ام ساقی بیار آن آب را من نیز چشم از خواب خوش برمی نکردم پیش از این روز فراق دوستان شب خوش بگفتم خواب را هر پارسا را کان صنم در پیش مسجد بگذرد چشمش بر ابرو افکند باطل کند محراب را من صید وحشی نیستم در بند جان خویشتن گر وی به تیرم می زند استاده ام نشاب را مقدار یار همنفس جز من نداند هیچکس ماهی که بر خشک اوفتد قیمت بداند آب را وقتی در آبی تا میان دستی و پایی میزدم اکنون همان پنداشنم دریای بی پایاب را امروز حالا غرقه ام تا با کناری اوفتم آنگه حکایت گویمت درد دل غرقاب را گر بی وفایی کردمی یرغو به قاآن بردمی کان کافر اعدا میکشد ، وین سنگدل احباب را فریاد می دارد رقیب از دست مشتاقان او آواز مطرب در سرا زحمت بود بواب را سعدی چو جورش می بری نزدیک او دیگر مرو ای بی بصر من می روم؟ او می کشد قلاب را ¤ نویسنده: سید محمد
![]() ساعت 2:35 عصر جمعه 2/6/1386 تو را می خواهم ای دیرینه دلخواه که با ناز گل رویا شکفتی به هر زیبا که دل بستم تو بودی که خود را در رخ او می نهفتی (سایه) ¤ نویسنده: سید محمد
![]() 3 لیست کل یادداشت های این وبلاگ
![]() | خانه :: بازدید امروز :: :: بازدید دیروز :: :: کل بازدیدها :: :: درباره من :: سید محمد[20] بپرسید تا بگم :: لینک به وبلاگ :: :: آرشیو :: :: اوقات شرعی :: :: لینک دوستان من:: پیمان دانلود :: لوگوی دوستان من:: :: خبرنامه وبلاگ ::
:: موسیقی ::
| ||||||||||||||||